برخیز کمی برای ما شعر بخوان

برخیز و دوباره از شکفتن بنویس

برخیز بهار را لبی زمزمه کن

از لذت عاشقانه گفتن بنویس

وقتی که تو نیستی غزل دلگیر است

آهنگ تمام شعر ها غمگین است

.....

تیرماه سال 1374 بود. دفترچه آماده به خدمت را گرفته بودم. دنبال امریه بودم تا جایی برای خدمت سریازی پیدا کنم. شنیده بودم خلیل عمرانی معاون فرهنگی اداره ارشاد بوشهر شده است. با ایشان تماس گرفتم. جریان را برایش توضیح دادم. گفت فردا صبح بوشهر باش.

فردا صبح به اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر رفتم. اتاقش را پیدا کردم. با گرمی حقیر را به حضور پذیرفت. یادم می‌ۀید این شعر زیبا بالای سرش نوشته بود:

این میز که می‌بینی  گاه از من و گاه از تو

جاوید نخواهد ماند خواه از من و خواه از تو

 از فردای آن روز که به بوشهر رفتم  تا الان که روزهای پایانی پاییز 1392 است در بوشهر مانده‌ ام. اما حالا من مانده‌ام بدون خلیل. خلیل که مرا به بوشهر آورد و اینجا مرا تنها گذاشت. ......

 

 تا بپیوندد به دریا کوه را تنها گذاشت

رود رفت اما مسیر رفتنش را جا گذاشت

هیچ وصلی بی جدایی نیست این را گفت و رود

دیده گلگون کرد و سر بر دامن صحرا گذاشت

هرکه ویران کرد ویران شد در این آتش‌سرا

هیزم اول پایه‌ی سوزاندن خود را گذاشت

اعتبار سربلندی در فروتن بودن است

چشمه شد فواره وقتی بر سر خود پا گذاشت

موج راز سر به مهری را به دنیا گفت و رفت

با صدف‌هایی که بین ساحل و دریا گذاشت(فاضل نظری)


آری، خلیل عمرانی مردمی‌ترین شاعر دیر از میان ما رفت.  هرجا بود احساس غربت و تنهایی نمی کردی. دل دریاییش بی کران بود و خوان معرفتش گسترده. چه در دیر و چه این اواخر در تهران و اسلام‌شهر....آخرین باری که از ایشان خواستم برای حقیر کاری انجام دهد دوران مدیر کلی ایشان در استان هرمزگان در سال 1387 بود. درگیر همایش کتابخانه‌های آموزشگاهی در دانشگاه فردوسی مشهد بودم. با ایشان تماس گرفتم و از ایشان جهت برگزاری همایش کمک مالی خواستم. با تواضع همیشگی این درخواست را پذیرفت و با آقایی از کارشناسان وزارت آموزش و پرورش تماس گرفت.... و نزدیک دویست میلیون ریال به این همایش کمک کردند.....

خلیل عمرانی متخلص به‌ "پژمان" سال 1343 در روستای‌ لمبدان شهرستان «دیر» به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در روستا و دوره متوسطه را در شهر به پایان برد و در سال 1363 دانشجوی مرکز تربیت معلم پسران‌ بوشهر شد. دو سال بعد به‌ زادگاهش برگشت و در مدرسه‌ای‌ که خود در آن درس خوانده بود، به تدریس ادبیات پرداخت. سرانجام در پاییز 1391 به دیدار معبود خود  شتافت. روحش شاد

روزهای پایانی پاییز در حال گذر است....این روزها یاد آور سال‌کوچ این شاعر است. دیگر میدان امام به سمت سه راه عاشوری برایم تداعی خاطر خلیل عمرانی است. خلیل آتشین سخن که دیگر در بین مانیست. اما روح بلندپروازش جاوید شد. به دانشجویان همیشه می‌گویم که تلاش کنید از دیگران متفاوت باشید و روح خود را پرورش دهید. روح خود را تعالی بخشید و روح شما نیز تعالی نمی‌یابد جز با خدمت به مردم. خلیل عمرانی مصداق بارز این بود.به عبارتی دیگر، هم از دیگران متفاوت بود و هم روح خود را تعالی بخشد... دو شب پیش در مراسمی که در بوشهر برگزار شده بود شرکت کردم.... یادش پر رهرو باد.

شعری از استاد خلیل عمرانی به مناسبت آزادسازی خرمشهر

برگشته‌ام ادامه جانم را

میعادگاه عشق نهانم را

در ازدحام این همه خاکستر
گم کرده‌ام دوباره نشانم را

آن نخلهای تشنه کجا هستند

تا بنگرم نشان جوانم را

جز سوختن نشانه نمی‌بینم

همسایگان روز و شبانم را

ماندند و سوختند و من رفتم

شرمندگی برید امانم را

برگشته‌ام به شهر و