دوبیتی---

کسی که بهتر از این جان نباشد؟
نمی شد باورم بامن نباشد!
دراین حال و هوا باید بنالم
که دیگرنرگس و سوسن نباشد

*

کلاهت کج بزار و راست بنشین،
خدا حتمن شبی با ماست
بنشین
کتاب دردها یت کس ندیده
دلت خوش کن که تخت شاهست بنشین
 *

نه دستی ساز و دستی دف دارد.
ولی بیچاره صدتا ضعف دارد.
پر از تنهائی شب های دوراست
مترسک خیلی خیلی حرف دارد
 *اح ش ]

سومین یادمان زلزله بیست فروردین سال92 شهر شنبه

 

_۱۰۰۶۰۱ (copy).jpg

_۱۰۳۸۰۲ (copy).jpg

 

برگزاری سومین سالگرد زلزله بیست فروردین سال92 در شهر شنبه

تاریخ برگزاری پنج شنبه نوزدهم فروردین 95

حضور چشمگیر مردم خوب وفهیم و ولایتمداراز سراسر استان وهمچنین حضور مسولین محترم شهرستان دشتی وشهر شنبه و سایر شهرستانهای خوب  استان در این مراسم


آنکه آمد به جهان اهل فنا خواهد بود/آنکه پاینده و باقیست خدا خواهدبود


 👈 باید از همه ی سروران و عزیزان بزرگواری که ازسراسراستان مهرورزیدند و باقدوم سبزشان در مراسم سومین یادمان زلزله و متوفیان آن حادثه درفروردین سال ۹۲ شرکت فرمودند کمال تشکر و امتنان بعمل آوریم .
👈 صمیمانه ترین سپاس و قدردانی خود وخانواده های جانباختگان از مردم خوب و همیشه درصحنه و ولایتمدار شهرشنبه و به ویژه مسئولین محترم ودلسوز که در اجرایی این یادمان نهایت تلاش و همکاری داشته اند فرماندهی محترم حوزه مقاومت کربلای شهرشنبه جناب پاسدارمحترم سروان موسی غلامی و جناب آقای حاج اکبر مشهور و جناب آقای عبدالله عباسی عضوفعال شورای اسلامی شهرشنبه و همچنان جناب سیدبزرگوار آقای موسوی شهردارمحترم شهرشنبه که با زحمات بی دریغ خودشان باعث بهتر برگزارشدن این مراسم از سالهای قبل شده اند
بی نهایت سپاسگزاریم
 ازخداوند متعال توفیقات روزافزون در خدمتگزاری به مردم وسلامتی وطول عمر باعزت برای شما بزرگواران مسئلت می نمایم
 👈 خانواده های جانباختگان حادثه زلزله سال 92

 

_۱۷۰۷۴۴ (copy).jpg

خورشید هشتم

اشعار شهادت حضرت امام رضا علیه السلام

***

با زمین خوردنت امروز زمین خورد زمین

آسمان خورد زمین عرش برین خورد زمین


وسط کوچه همینکه بدنت لرزه گرفت

ناگهان بال و پر روح الامین خورد زمین


این چه زهری است که داری به خودت می پیچی

گاه پشت کمرت گاه جبین خورد زمین


از سر تو چه بگوییم؟ روی خاک افتاد

از تن تو چه بگوییم؟ همین ... خورد زمین


دگرت نیست توان تا که ز جا برخیزی

ای که با تو همه ی دین مبین خورد زمین


داشت می مرد اباصلت که چندین دفعه

دید مولاش چه بی یار و معین خورد زمین


زهر اول اثرش بر جگر مسموم است

پهلویت سوخت که زانوت چنین خورد زمین


پسرت تا ز مدینه به کنار تو رسید

طاقتش کم شد و گریان و حزین خورد زمین


به زمین خوردن و خاکی شدنت موروثی است

جد تشنه لبت از عرشه ی زین خورد زمین

 

0   0  0

 

خادمت پشت در قصر خبر می خواهد
از شب مبهم این فتنه سحر می خواهد


کاش آن خوشه مسموم زبانش می گفت:
لب شیرین تو انگور مگر می خواهد؟

تو عبا روی سرت می کشی و پا به زمین
رفتنت تا به در خانه هنر می خواهد

ای جگر گوشه که در حجره غم تنهایی
زهر از جان تو انگار جگر می خواهد

دل تو سوخته از درد به خود می پیچی
لب خشکیده تو دیده تر می خواهد

خوب شد اینکه جوادت به کنارت آمد
پدر از نفس افتاده پسر می خواهد

لحظه رفتن خود در نظرت می آمد
روضه مرد غریبی که نفر می خواهد

یاد آن حرف تو با ابن شبیب افتادم
یاد آن دشنه که از جد تو سر می خواهد

 

0   0  0

 

من بی دل آمدم که تو دلدار من شوی

 

غمدیده آمدم که تو غمخوار من شوی

 

شادم که در حریم تو افتاده بار من

 

آیا شود ز لطف خریدار من شوی

 

خودرا ز راه دور کشاندم به کوی تو

 

دلخسته آمدم که مددکار من شوی

 

هر طور راحتی ، بزن ، اما نمی روم

 

این بار آمدم که فقط یار من شوی

 

من ورشکسته گنهم می شود؟ شبی

 

یوسف شوی و گرمی بازار من شوی

 

عمرم به باد رفته به داد دلم برس

 

من آمدم که مونس من یار من شوی

 

آقاییم همیشه ز سلطانی شماست

 

یک عمر نوکرم که تو سالار من شوی

 

خوانم میان صحن تو تا روضه ی حسین

 

گویا که از وفا تو گرفتار من شوی

 

پیچیده باز در حرم تو صدای من

 

دست شماست روزی کرب و بلای من

 

 

شکایت وگله گنجشکان
درباغ
موج می زد
من در این دیار
تمام
راز ونازونیازپرندگان
نجیب
در لابلای غروب
فروردین
دیدم
حدس می زدم....
 نگاه ملتمس
معصوم
آنسوی کوچه ها
در پسیند گاه غباری
غم گنجشکان
راسنگسین می کرد

سال نو

نوروز باستانی 1395مبارک