شهراد میدری
خلیج نقره ای تنگ غروبم
رفیق موج های پایکوبم
پُرم از هر چه زورق های خالی
دهاتی زاده ای اهل جنوبم
هوا ابری ، سرانجام تو پیداست
صدای خش خش گام تو پیداست
دلم تنگ تمام شیشه هایی ست
که پشت اش نم نم نام تو پیداست
میان مخملی از رخت بنشین
کلاهت راست کن ، خوشبخت بنشین
کمان ابرو ترین بانوی قاجار !
پس از این ها خودت بر تخت بنشین
دو فنجان قهوه که می چاید اینجا
مرا از دورها می پاید اینجا
حواسم پرت چشمانی جنوبی ست
که گاهی وقت ها می آید اینجا
مترسک پا به پایش گریه می کرد
برای جوجه هایش گریه می کرد
به یاد سفره ی خالی گنجشک
دو چشم لوبیایش گریه می کرد
ادامه ...
پهلویی های جدید "شهراد"
نشانی از دلیرانت نمانده
به غیر از خاک ویرانت نمانده
الو کوروش ! دلم خیلی گرفته
به جز نامی از ایرانت نمانده
چه ویران می نوشت و گریه می کرد
دلیران ... می نوشت و گریه می کرد
به خط میخی اش کوروش چه شب ها
از ایران می نوشت و گریه می کرد
به رگ هایم بریز آواز استاد
همایونی ترین شهناز استاد
هنوز این خاک بوی ناله دارد
بخان "مرغ سحر" را باز استاد
کج ابرو ، کج نشین کج کلاهی
بلندا راست قد قرص ماهی
خجالت می کشم از بس قشنگی
بیاندازم تو را حتا نگاهی
شب تاریک و سردت را نفهمد
خش و خش های زردت را نفهمد
شده آنقدر در خود بشکنی که
کسی یک ذره دردت را نفهمد
پر از نوری مگر ؟ نه ! نه و نکمه
شر وشور مگر ؟ نه ! نه و نکمه
دو چشمت بی اجازه می کند مست
تو انگوری مگر ؟ نه ! نه و نکمه
شکستی بغض های بی صدا را
پر از نم نم قرق کردی هوا را
خدا دورت بگردم گریه کافی ست
ندارم طاقت این اشک ها را
دو چشم خیس با لب های خندان
سماور ، هفت سین .. چایی و قندان
شروع سال نو ..شیرینی و گل...
من و تو خانه های سالمندان
دو چشم خسته و بی خاب دارم
دلی تنها به روی آب دارم
بزن با بال ، پارو آسمان را
هوای بندر مهتاب دارم
گل خشکیده را با باد بنویس
دو چشم خیس باران زاد بنویس
به جای خالی ام یک شعر بگذار
به زیرش گریه کن "شهراد" بنویس