اگر چه سوگوار و بی‌قرارم

محرم در محرم شرمسارم

لبان کودکان خشکیده و من

دوبیتی با ردیف آب دارم...

*

 

دوباره مشک، دریا ـ یک دوبیتی ـ

 

سرودی عشق را با یک دوبیتی

 

تنت روی زمین، یک چارپاره

 

دو دستت روی شن‌ها، یک دوبیتی

 

 

 

دوباره شور و حی و شوق تنزیل

 

کنار نخل‌ها رسواترین ایل ـ

 

دو دست عشق را تقطیع کردند:

 

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل

*

گلی بوی تو را این‌جا ندارد

نشانی از تو این صحرا ندارد

کجا باید به دنبالت بگردم؟

سر بر نیزه ردّ پا ندارد

*

 

به یاد سرپناه خود بیفتد

 

کنار خیمه‌گاه خود بیفتد

 

متاب ای ماه بر دستان زینب

 

مبادا یاد ماه خود بیفتد

 

 

 

*

 

نداری دست از پیکر جدا تو

 

نمی‌گیری علم بر شانه‌ها تو

 

تو هم بر خیمه‌ها می‌تابی اما

 

کجا ماه بنی‌هاشم کجا تو؟

*

 

نوشتم"مشک"، سقا شد دوبیتی

 

دو قطره اشک بابا شد دوبیتی

 

نوشتم"زخم"، مشک از دوشش افتاد

 

دو دست روی شن ها شد دوبیتی

 

*

 

نوشتم "سر"، نباید می نوشتم

 

گل پرپر، نباید می نوشتم

 

نوشتم "نیزه" مثل خیمه ای سوخت

 

دل خواهر، نباید می نوشتم

 

*

 

تمام آسمان، شاید بیفتد

 

عموی مهربان، شاید بیفتد

 

نباید می نوشتم "آب"، سقا

 

به یاد کودکان شاید بیفتد

*

 

نوشتم "پر"

 

............................کبوتر شد دوبیتی

 

نوشتم "لاله"

 

.........................پرپر شد دوبیتی

 

نوشتم"آب"

 

..............................لب‌هایش ترک خورد

 

فدای کام اصغر شد دوبیتی

*

 

چه یکدست و مرتب بود باران
دلی از غم لبالب بود باران
رها، یکریز، با احساس، انگار
دو قطره اشک زینب بود باران