دوبتی عاشورایی سید حبیب نظاری
اگر چه سوگوار و بیقرارم
محرم در محرم شرمسارم
لبان کودکان خشکیده و من
دوبیتی با ردیف آب دارم...
*
دوباره مشک، دریا ـ یک دوبیتی ـ
سرودی عشق را با یک دوبیتی
تنت روی زمین، یک چارپاره
دو دستت روی شنها، یک دوبیتی
دوباره شور و حی و شوق تنزیل
کنار نخلها رسواترین ایل ـ
دو دست عشق را تقطیع کردند:
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل
*
گلی بوی تو را اینجا ندارد
نشانی از تو این صحرا ندارد
کجا باید به دنبالت بگردم؟
سر بر نیزه ردّ پا ندارد
*
به یاد سرپناه خود بیفتد
کنار خیمهگاه خود بیفتد
متاب ای ماه بر دستان زینب
مبادا یاد ماه خود بیفتد
*
نداری دست از پیکر جدا تو
نمیگیری علم بر شانهها تو
تو هم بر خیمهها میتابی اما
کجا ماه بنیهاشم کجا تو؟
*
نوشتم"مشک"، سقا شد دوبیتی
دو قطره اشک بابا شد دوبیتی
نوشتم"زخم"، مشک از دوشش افتاد
دو دست روی شن ها شد دوبیتی
*
نوشتم "سر"، نباید می نوشتم
گل پرپر، نباید می نوشتم
نوشتم "نیزه" مثل خیمه ای سوخت
دل خواهر، نباید می نوشتم
*
تمام آسمان، شاید بیفتد
عموی مهربان، شاید بیفتد
نباید می نوشتم "آب"، سقا
به یاد کودکان شاید بیفتد
*
نوشتم "پر"
............................کبوتر شد دوبیتی
نوشتم "لاله"
.........................پرپر شد دوبیتی
نوشتم"آب"
..............................لبهایش ترک خورد
فدای کام اصغر شد دوبیتی
*
چه یکدست و مرتب بود باران
دلی از غم لبالب بود باران
رها، یکریز، با احساس، انگار
دو قطره اشک زینب بود باران