نوای غم

جز آه و ناله نیست شب و روز کار من
پیوسته این چنین گذرد روزگار من
در انتظار دیده ی خوناب بار من
آخر به ره ماند ونیامد نگارمن
دنیای دون نواز به کام یزید شد
ناحق برادرم لب عطشان شهید شد
بختم به خواب رفت و دلم نامید شد
چشمم به راه وعده ی وصلش سفید شد
بر بادکینه رفت زکین دودمان ما
کشتند کوفیان همه چیر وجوان ما
بی غسل وبی حنوط و کفن از ره جفا
افتاده تا هنوز به صحرای کربلا
من با زنان بیوه واطفال خونجگر
دارم در این دیار به حسرت سر سفر
حیرانم ای خدا که چه خاکی کنم به سر
گیرد اگرسکینه زمن حجت پدر
+ نوشته شده در بیست و یکم مهر ۱۳۹۴ ساعت توسط احمــــد درپـــوش
|